۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

when words lose their meanings and meanings lose their words


i think im eager to participate a valuable aimy english course

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

Why use metaphors in conflicts? Because understanding is remembering in disguise


General Eisenhower to soldier: "Sarge, give me an assessment of the military situation."Soldier: "Sir, picture a doughnut. We're the hole."

۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از دورن خسته ي سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! ي فرياد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسواي بي ساحل

واي بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها
روزهاي سخت بيماري

از فراز بامهاشان، شاد
دشمنانم موذيانه خنده‌هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي‌دوم،
گريان ازين بيداد
مي كنم فرياد، اي فرياد ! اي فرياد

واي بر من ، همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
و آنچه دارد منظر و ايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخيزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، كه مي داند كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
واي ، آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد ؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه


آلگرو
کلید :
سکوت سفید-- سیاه چنگ -چنگ چنگ چنگ -سفید -چنگ دولاچنگ چنگ سکوت چنگ-سفید -سفید- سفیدسکوت-سکوت سفید نقطه دار-
چنگ استکاتو؟/سفید؟- سکوت سفید نقطه دار سکوت -سکوت سیاه- سکوت سکوت سکوت، سفید

...پیانو

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

so much for our happy ending

شما،همه ی شمایی که قصه ی ما را دنبال کردید.خیلی حرف ها برای گفتن هست...همه ی رمز هایی که نفهمیدید،چون جزئش نبودید.حالا شما را تنها می گذاریم.و برای خداحافظی حرف ،زیادی است.تمام این حرف ها و پیام ها و داستان هابه پایه ی باور به چیزی که می نویسیم بود،بعضی را زودتر فهمیدیم،بعضی را دیرتر.ان قدر حرفه ای شدیم که این اواخر تبدیل به مناظره ی خالص شد.چیزی که قبل از همه ی این وبلاگ ها،کامنت ها ،قبل از رفتن ،موقعی که آن زمان هم را می دیدیم،می دانستیم.ما هیچ وقت دروغ نمی گیم .هیچ وقت اگر غیراین بود نمی شد. چه زمان هایی که در این مدت بار ها از هم متنفر شدیم،احتمالا بد و بیراهی هم گفتیم،ولی ماند،چرا و چرا تمام این چیز ها که همه چیزش روی هوا هست ولی ماند در کنار همه ی نوشته هایی که سلاخی شدند.
بود ،این بود، صدا، رنگارنگ،باهوش،خیلی مهربان،با حوصله،صبور...
حالا زمان رسیده،ما،این خانه ی کهنه را تنها می گذاریم، هر دو می رویم،این بار با جنسی دیگر. نه احتمالا حرف هایمان عجیب است نه کار خارق العاده ای برنامه اش را داریم.و باز برای خودم تکرار می کنم ،قول نمی دهم بتوانم جلویم را بگیرم.خیلی عقب افتاد.خیلی ،بد بود،خوب هم بود،هنوز برای دیدن عجله نکردیم ولی.تمام چیز هایی که به یاد خواهیم آورد و آن هایی که فراموش می کنیم.اولین روز،خیال من، با کامنت خودم تو پیجم شروع شد.یگانه و به یاد ماندنی می شویم.اون روز ها شعور زیادی نداشتم و فک کنم برای مثال براد پیت رو اشاره کردم.مستر اوشن رو سر لوحه در نظر بگیر،این بزرگترین نقشه ی دزدی در این کشور بزرگ هست.
پیش بینی می کنید و باور دارید بیشتر از یکی دو هفته طول نمی کشد.نمی دانم ،نمی دانیم، شاید!من حرف ها م رو زدم،تو چی می گی؟حرفی نداری؟

۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

HONESTLY

.

realization

.