دکتر خودم آسی شده بود و مامان گفت این دکتر دانشگاه خیلی خوبه خوشت می آت ازش.دکترم بعد سه سال امضا کردن زیر نسخش گفته بود با تعجب پس چرا خوب نمی شی!!
گفت دارو ها کاملا مناسبه و من هم برای این علائم همین رو تجویز می کنم.شاد و پر انرژی و حاضر جواب رفته بودم پیشش. ولی مطمئنی می خوری؟ چون من تجربه دارم کارم درس و دانشگاه نیست،آدما رو خوب می کنم.کلی آدم مشابه دیدم ولی این نمی تونه حال و روز آدمی باشه که روزی 4 تا لیتیم ،3 تا لاموتیژین و 1 الانزاپین می خوره.می خورم.3سال؟ 3سال!گفت مطمئنم تو خوب می شی،یعنی امتحانات درست می شه و اینا.اصلا شک ندارم.دارو بعد این 3 سال به نظر نمی رسه جواب بده. جلسه ی بعد با مامانت بیا.گفت وضع تو مثه یه گوسفندی می مونه که صبح از خونش رفته بیرون و شب می خوات راه خونشونو پیدا کنه و معلوم نیست بکنه.معلوم نیست چه کارایی ازت سر بزنه.گفتم 3 سال دیریلد نشدم،اگه می خواستم بشم شده بودم،همین اعتماد به نفسه می تونست آلارم باشه.ولی آخه تو چند جلسه می خوات منو بشناسه. همه منو دو سه سال عقب می دونن از زندگی .نمی بینید؟دلیلش یه نفره یه خاطر اونه که هزار جور پیشرفت کردم .اینجوری قبراقم.